artificial = not made of natural materials مصنوعی- تصنعی (از مواد طبیعی ساخته نشده باشد) نور خورشید= طبیعی است artificial lightنور مهتابی- لامپ- پروژکتور= مصنوعی و یا غیرطبیعی است artificial snow برف شادی artificial flower گل مصنوعی genuine = real He thought he had bought a genuine Rolex watch but it was a cheap fake. فکر می کرد یک ساعت رولکس اصل خریده است ولی یک ساعت ارزان قیمت تقلبی بود.ادامه مطلب... |
used to do sth = talking about a past habit
When I was a child, I used to be afraid of dentists.
وقتی بچه بودم ، از دندان پزشک می ترسیدم . (ولی الآن نمی ترسم)
نکته : used to برای بیان عملی که در گذشته به صورت عادت و تکرار صورت می گرفته است ولی اکنون ترک و یا پایان پذیرفته است .
be used to (doing sth) = be in or get into the habit
get used to (doing sth) = of doing, hearing, seeing,et
She lives on a farm, so she"s used to getting up very early.
روی زمین های کشاورزی کار می کند ، بنابراین عادت کرده صبح ها خیلی زود بلند بشه . (به صبح زود بلند شدن عادت کرده است)
نکته : used to doing برای بیان عملی که به صورت عادت از گذشته ها شروع و اکنون هم کسی به آن رفتار خو یا عادت کرده باشد .
نکته : (d) در این عبارت ها تلفظ نمی شود .
get used to
be used to
used to
have a habit of doing sth
نکته : عادت داشتن
He has a habit of leaving the door open when he goes out.
عادت داره وقتی میره بیرون در را باز بگذاره .
out of habit
نکته : از روی عادت – عادتی – از سر عادت – ادای تکلیف
from habit
Many people say their prayers out of habit.
خیلی ها نماز خواندنشان از روی عادت است (ادای تکلیف است) .
stop doing
نکته : ترک عادت
I feel healthier since I stopped eating so much red meat.
احساس می کنم از وقتی خوردن زیاد گوشت قرمز را ترک کرده ام سالم تر شده ام .
quit = stop doing sth (a habit)
I know I shouldn"t smoke. I"ve tried to quit lots of times but I just can"t.
خودم هم میدونم نباید سیگار بکشم . بارها هم سعی کرده ام نکشم ولی نمی تونم .
break the habit = to stop behaving in a way that for a long time has been a habit especially a bad habit
رفتار زشتی را ترک کردن
I"ve always bitten my fingernails, and don"t know how to break the habit.
من عادت کرده ام ناخنم را بجوم ولی نمی دونم چطور باید ترک کنم .
kick the habit = stop doing sth that is a harmful habit
ترک کردن – کنار گذاشتن (عادت مضر سلامتی)
This treatment helps to keep addicts who have kicked their habit from returning to drugs.
این درمان به معتادانی که ترک کرده اند کمک می کند خودشان را نگه داشته و سراغ مواد مخدر نروند .
After/later
After = later بعد- بعداز- پس از آن که
Afterwards = at a later time بعداً- سپس
نکته: بجاي afterwards از after مي توان استفاده کرد.
نکته: after هم حرف اضافه، کلمه ي ربط و قيد است.
After doing my homework, I went out for a walk.
بعد از اينکه تکليفم را انجام دادم، رفتم بيرون براي پياده روي.
After we had finished our dinner, we went into the garden.
بعد از اينکه شام را تمام کرديم، رفتيم باغ.
That was in 1986. Soon after, I heard that he was ill.
اون سال1986 بود. زودي بعد از اون (طولي نکشيد که بعد) شنيدم که مريضه.
I met her at a party and saw her again soon afterwards.
من او را (اتفاقي) در يک مهماني ديدم و دو مرتبه زودي بعد از اون ديدمش.
نکته: اگر بخواهيم مثلاً بگوييم (بعد از چند روز ديگر يا بعد از دو هفته ديگر و يا بعد از يک مدت زمان ... ) براي نشان دادن اين ظرف زماني (از حالا تا مثلاً يک ساعت ديگر يا از حالا تا سه هفته ديگر و ... ) بجاي after، از عبارت حرف اضافه مدت زمان + in استفاده مي شود.
In an hour
In a week’s time
بنابراين استفاده از after در اين موارد غلط است.
•After a week, I’m going to Italy.
بجاي آن بايد گفت:
In a week time, I’m going to Italy.
Afterwards =
سپس- بعد از آن (بلافاصله بعد از اينکه عملي اتفاق افتاد، اتفاق ديگري صورت گيرد)
On Saturday morning, I went to see Adrian in hospital. Afterwards, I drave into town to do some shopping.
صبح شنبه، رفتم بيمارستان تا آدريان را ملاقات کنم. بعد از ملاقات وی، سوار ماشينم شدم رفتم شهر که چيز بخرم.
Later on =
بعداً، بعدها (وقتي بين دو عمل يا دو اتفاق با دو واقعه فاصله ي زماني باشد)
I couldn’t understand why she hadn’t answered my letters. Later on I discovered that she had moved to a new address.
اولش نفهميدم چرا جواب نامه هايم را نمي داد.بعداً فهميدم که جابجا شده اند.
Mark/make/brand
mark = a model, type or version (mainly in trade names)
مدل- تيپ
نكته: mark يا make مدل يا تيپ يك مارك تجاري است.
an MK II Pejeut 206 پژوي 206- تيپ دو
an MK LX bifuel Samand سمند مدل دوگانه سوز
make = a particular type of a car, washing machine, camera, etc
اسم يك خودرو- ماشين لباس شويي- دوربين
If you want a really good make, go for a Nikon.
اگر يك مارك واقعاً خوبي مي خواي برو نيكون بخر.
Which make of TV do you prefer, Sony or LG?
تلويزيون با چه ماركي مي خواي؟ سوني يا ال جي؟
brand = a particular type of soap, toothpaste, butter, cigarettes
اسم يك صابون- خمير دندان- كره- سيگار
There are many different brands of cigarettes.
انواع مختلف اسم هاي سيگار/ سيگار با مارك هاي مختلف وجود دارد.
نكته: در فارسي براي تمامي محصولات توليدي مارك گفته مي شود. (ماشين- راديو ضبط- دوربين- شامپو ... )
had better = strong advice
the situation is at the moment of speaking
sense of urgency is in the advice
had better را زماني به كار مي بريم كه : توصيه مؤكد باشد؛ موقعيت در لحظه صحبت كردن باشد و حس فوريت نیز در آن وجود داشته باشد.
You had better hurry, or you’ll miss the bus.
بهتر است عجله كني وگر نه به اتوبوس نمي رسي.
on a general situation عموم موقعيت
should
ought to
It would be better to
(توصيه و سفارشي كه بهتر است يا صحيح است صورت گيرد)
Parents should teach their children to be kind to animals.
بهتر است والدين به فرزندانشان ياد دهند كه با حيوانات مهربان باشند.
نكته: هر شب قبل از خواب بايد دندانها را مسواك زد. ( اين يك توصيه و سفارش كلي است و بهتر است كه صورت گيرد. بنابراين با افعال و عبارتهاي بالا بهتر است مورد استفاده قرار گيرند! )
You should brush your teeth before going to bed.
Possibility and probability
امكان possibility ( may , can )
Anything that is possible may or can be or may or can happen .
هر چيزي كه possible است ممكن است يا مي تواند باشد يا ممكن است و مي تواند اتفاق بيفتد .
It may rain tonight .
ممكنه امشب بارون بياد . ( ممكن است باران نيايد )
It might rain tonight . ( less certainty )
ممكنه امشب بارون بياد .
نكته : might نسبت به may از درجه ي امكان وقوع كمتري برخوردار است يا امكان كمتري وجود دارد كه چيزي اتفاق بيفتد .
نكته : can نسبت به may از درجه ي امكان وقوع بيشتري بر خوردار است و امكان بيشتري براي اتفاق افتادن چيزي وجود دارد .
نكته : بنابراين بر حسب درجه ي امكان وقوع
might less certainty امكان كمتر
may
can greater certainty
He drives very fast. So he can get to Shiraz in less than an hour.
خيلي تند ماشين مي راند ، بنابراين كمتر از يك ساعت مي تواند به شيراز برسد (يعني امكان رسيدن به شيراز ظرف كمتر از يك ساعت وجود دارد )
نكته : امكان انجام كاري هم در زمان حال و هم در زمان گذشته وجود داشته است . بنابراين براي بيان امكان انجام كاري در زمان حال از :
Sth can ( or may )
Sth could ( or might )
استفاده مي شود .
نكته : could همانند might از درجه ي امكان يكساني بر خوردار است .
نكته : براي بيان امكان انجام كاري در گذشته از تركيب
Sth might have t p.p.
Sth may have t p.p.
Sth could have t p.p.
با درجه ي امكان وقوع در گذشته كه به ترتيب از درجه ي امكان ضعيف تر و كمتر شروع به امكان وقوع بيشتر ختم مي گردد.
She could speak both American and British English, but that is hard to believe.
باورش سخته كه او بتواند هم انگليسي آمريكايي و بريتانيايي را صحبت كند .
You might have done well on yesterday test, but I do not know the result yet.
ممكنه امتحان ديروز را خوب داده باشي ولي من نتيجه ي امتحان را هنوز نمي دانم .
probability ( may , should , must )
احتمال
Each indicates a surmise ( a conclusion or deduction an evaluation ) from some kind evidence .
نكته : حدس و گمان شما در مورد موضوعي بر اساس شواهد و مداركي است و از اين رو به يك نتيجه گيري يا استنتاج يا ارزيابي مي رسيد . اگر اين نتيجه گيري ، استنتاج يا ارزيابي شما به درجه ي يقين نزديك تر باشد از سه فعل كمكي must , should , may ( به ترتيب از كمترين درجه ي يقين به بالاترين درجه ي يقين must ) استفاده مي گردد .
نكته : may كمترين درجه ي يقين
Should درجه ي متوسط و expectation توقع و انتظار مي رساند
Must بيشترين درجه ي يقين
He left an hour ago .
يك ساعت پيش از اين جا رفته است
نكته : بر اساس دلايل و قرائن مي گوئيد .
He may / might be at the office by now. ( uncertainty )
احتمالاً الآن اداره هست .
He should be at the office by now. ( expectation )
الآن بايد اداره باشد ( انتظار داريد كه الآن اداره باشد )
He must certainly be at the office by now ( certainty )
حتماً الآن اداره هست ( با درجه ي قطعيت زياد )
نكته : براي بيان احتمال انجام كاري در گذشته از تركيب :
He may possibly have arrived at the office by now.
He might possibly have arrived at the office by now.
He should have arrived at the office by now.
He must certainly have arrived at the office by now.
احتمال دارد كه به اداره رسيده باشد .
بايد به اداره رسيده باشد .
حتماً الآن به اداره رسيده است .